تبليغاتX
گروه "شما"

گروه "شما"

با عرض درود خدمت شما پارسیان سرزمین پارس

عده ای به بنده عرض میکنند، حیف است با وجود اساتید گرانبهایی چون شما(یعنی بنده!) در این سرزمین، این چنین جوانان ما بی ادبیات شده اند(!)، بنده به ایشان فرمودم هر چند سخنانتان درباره ی بنده صحیح است اما درباره ی این جوانان در اشتباهید ، اما برای اینکه سندی برای ارائه داشته باشم بر آن شدم تا با دو تن از جوانان این مرز و بوم صحبتی بنمایم، پس به خیابان رفتم و دو جوان برازنده اما متفاوت را انتخاب نمودم.

 یکی از این دو جوان دارای گیسوان مجعدی می باشد که انتهای آنها به سمت بالا به صورت هلال ایستاده و پیراهنی به تن دارد که از انواع گلها بهره برده و شلواری پر زِ پیلیسه دارد که از میان این انبوه پیلیسه زنجیری نیز به در آمده است در کل جوان نیکویی است و دیگری به مقدار زیادی گیسوان خود را براق نموده و طرّه ای  از آنها را بر روی پیشانی خود ریخته است و فراوان با آنها حال(!) مینماید و پیراهن و شلواری بسیار چسبان بر تن دارد در کل او نیز جوان نکویی است. حال از توصیفات ظاهری می گذریم و به اصل موضوع  می پردازیم:

خوب جوان رعنا ابتدا شما نامت را بگو؟

-         کوچیک شوما چنگیز هستیم

چرا جانم؟ چرا چنین نامی را بر خود برگزیده ای؟

-         اتفاقاً همه میگن این اسم برازنده ی تویه مغول!

شیرینم شما نامت چیست؟

·       وا استاد داشتیم! من که دختر نیستم

نه عسلم منظور بنده این است که نام شیرینت را بگو

·       آها! خوب از اول بگین اسم دوست دخترتو بگو

عزیز دل نام خودت را بگو؟!

·       اسم من سامیه

خوب چنگیز دل، شما برای بنده یک بیت از شعرهای قدیمی را بخوان، تا با گوش جان نیوش کنیم

-         قدیمی؟ یعنی ماله قبل از انقلاب باشه؟

بله قدیمی باشد

- کفتر کاکل به سر های های      یک خبر از من ببر های های

نه نه نه  از حافظ بخوان از مولانا بخوان از سعدی بخوان

-         این هایی که گفتید اینور آبی اَن یا اونور آبی؟ مجازن یا غیر مجاز؟

ببینم سامی دل، شما هم اینها را نمی شناسید؟

·       به جز اون نه نه نه  بقیه رو می شناسم

نه اون نه نه نه که شاعر نبود. بسیار خرسند شدم که تو حافظ و مولانا را می شناسی؛ ما را با خواندن یک بیت از اشعار آنها سرافراز کن

·       الان حضور ذهن ندارم

خوب چنگیز عزیز شما  برای ما کمی از ادبیات کهن سخن بگو

-         نه بابا اوستاد ما اوچیکتیم، تُف کن ما شنا کنیم، ما چیکاره باشیم که سخن بگیم!

عزیز دل مُرادم از سخن گفتن همان صحبت کردن بود، کمی برای ما درباره ی ادبیات کهن صحبت کن

-         ما با مُراد دعوامون شده برای همین اصلاً صحبت نمی کنیم(!)

سامی دل شما بگو

·       استاد مراد اصلاً کلاس نداره

 

وای!!! ... مُرادا! ...نه مُراد کیه! ... حافظا به فریادم رس!...  از دست این اراذل بی ادبیات نجاتم دهید.

 

نویسنده: آپاستروف

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 14:33  توسط شما  | 

توی ده شلمرود خبری نیست

 
 
 درگذشت "منوچهر احترامی" عزیز را به طنزپردازان ایران و تمام بچه هایی که دیروز با داستانهای "حسنی" زندگی کردند و آدم بزرگهای امروز هستند تسلیت عرض می کنیم.روانش شاد.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:8  توسط شما  | 

مش پیشی!

 

Tinypic

 

كاريكاتوريست:ميمي

چاپ شده در شماره ي ۳۷ ماهنامه ي طنز و کاریکاتور ستون آزاد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 12:9  توسط شما  | 

رساله ي تعريفات:

 

اتوبوس شركت واحد:به تاخير آيد و به تعجيل رود.

شهروند نمونه:چون اويي اگر بديدي برسان سلام مارا.يافت مي نشود گشته ايم ما.

فرهنگ:چون به شرح آيم مخم هنگ گردد از آن.

مجوز ساخت و ساز:هر كه در پي اش رفت،بازنگشت.

زيرميزي:ضامن حفظ ِبقاي ِ نسلها.

چاله و چوله:آن است كه متمايزكننده ي سربه زير از سربه هواست.

 

"آی باکلاه"

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 21:18  توسط شما  |