ثروت !
کاری از میمی
چاپ شده در شماره ی ۳۹ ماهنامه ی طنز و کاریکاتور ستون آزاد
کاری از میمی
چاپ شده در شماره ی ۳۹ ماهنامه ی طنز و کاریکاتور ستون آزاد
باز همان روز و همان حال بــــد
وای بر این جیب و براین مال بد
یا نه چرا وای بر این جیب و مال؟
وای بـر ایـن دسـت بـد و بـال بـد
نه،گنه دست من و بال چیست؟
وای بر این بخت و بر اقبال بد
وای به فامیل که اعمالشـــــــان
کرد مرا فاعـــل افعـــــال بـــــد
وای بر این دیده و هم دیدگی*
کور شود چشم بد و چال بد!
گر نزند چشم کسی دو دویـی
هیچ زمان نیست چنین حال ِ بد
*:چشم و هم چشمی
"آی باکلاه" .با تشکر از مهدی اخوان ثالث
عنوان شعر:ندارد
شاعر:حوصله ندارد،قيافه هم ندارد،شعرش هم قافيه ندارد
1.فعلاٌ برو حوصله تو ندارم/حوصله ي دروغاتو ندارم/حوصله ي ادامه ي اين عشقو/يه لحظه هم ديگه با تو ندارم
شاعر مي فرمايد عجالتاٌ تشريفت را ببر چون حوصله ات را ندارم.در مصرع اول لفظ‹حوصله› را به صورت عام مطرح مي كند و در مصرعهاي بعد آن را به صورت خاص بيان مي كند و مي گويد حوصله ي دروغهايت را ندارم و همچنين حوصله ي ادامه دادن اين عشق را حتي براي يك لحظه هم ديگر ندارم!از اين مصارع(!) مستفاد مي شود كه احياناٌ اگر زماني شاعر حوصله داشت و اعصابش خراب نبود مي توان درصدي به ادامه ي اين عشق اميدوار بود.لفظي كه ما را به اين فرضيه راهنمايي مي كند ‹فعلاٌ› است.
2.فعلاٌ برو خيلي سرم شلوغه/اينجا دروغگو مث تو زياده
اين بيت قضيه را كاملا براي ما روشن مي كند.شاعر در اين بيت نشان مي دهد كه تا چه اندازه كلك است!از اينجاست كه مخاطب شعر دليل اين همه اصرار بر رفتن را متوجه مي شود چون سر شاعر خيلي شلوغ است!همچنين در منطقه اي كه شاعر حضور خود را به هم رسانيده است دروغگو مثل مخاطب شعرش زياد است.به اين ترتيب خيال مخاطب از بابت دروغهايي كه گفته آسوده مي شود چون او تا پيش از اين گمان مي كرده به دليل دروغهايش از سوي شاعر رانده شده است.(البته فعلاٌ)
3.تو باشي و نباشي تنها نيستم/آدم پررو مث تو زياده
خواننده در اين بيت با نوعي ابهام هنري مواجه مي شود.اگر بود و نبود مخاطب براي شاعر تفاوتي ندارد و در هر دو صورت او تنها نيست و اگر در آن منطقه كه شاعر است آدم پررو زياد يافت مي شود پس چرا به اين بنده ي خدا مي گويد ‹فعلاٌ برو› و نمي گويد‹براي هميشه برو›؟ عجب روزگاري است! اين ابهام لاينحل باقي مي ماند.
4.واسه من از گذشته حرفي نزن/فعلاٌ برو بيخودي اصرار نكن
هرچه بوده از گذشته ها ناشي مي شود ولي به دليل تاكيد شاعر مبني بر حرفي نزدن از گذشته ها مجاز به كنجكاوي نيستيم.اصرار نكنيد!
۵.برو ولي يادت باشه تا ابد/هيچ كس رو مث من گرفتار نكن
در اين بيت باز هم آن ابهام هنري ذهن خواننده را درگير مي كند.شاعر اينجا زير حرف قبلي خود مي زند كه مي گفت:‹فعلاٌ برو› و مي گويد:‹برو›! كه در اين صورت اميدي به ادامه يافتن اين عشق وجود ندارد.همچنين در اين بيت مخاطب ياد مي گيرد كه نبايد هيچ كس را مثل شاعر گرفتار كند چون در آن صورت آنها هم اول به او مي گويند‹فعلاٌ برو حوصله تو ندارم› ولي بعد زير همه چيز مي زنند!
"آی باکلاه"
پنجره دیوانه شد،لطفا قدری یواش
آهای جناب باران! چه کار می کنی داداش؟
"آی با کلاه"