تبليغاتX
گروه "شما"

گروه "شما"

‹ پلمب شد! ›

 

رئيس خانه ي صنعت و معدن:بازرگاني در برابر توليد دكان زده است-قدس

 

برداشتهايي كاملا آزاد از اين خبر:

 

1.توليد بايد بابت ساخت غيرقانوني دكان توسط بازرگاني به شهرداري شكايت كند و تا حق خودش را هم نگرفته كوتاه نيايد.

2.بازرگاني قلدر است و توليد ضعيف و طفلكي! به همين دليل تا به حال صدايش در نيامده بود ولي اين دفعه را استثنائا صدايش درآمد و اين افشاگري را كرد.

3.پس براي همين است كه توليد در كشور ناديده گرفته مي شود.نگو كه ديده نمي شود چون  بازرگاني ناجوانمردانه در برابرش دكان زده است.آن هم دكان ِ Made In China!

4.بازرگاني هرچه سريع تر بايد سرقفلي دكانش را دودستي تقديم توليد كند و گرنه كلاهشان توي هم مي رود.

5.در صورتي كه بازرگاني مورد چهارم را عملياتي نكند با دكان پلمب شده مواجه خواهد شد و به اين راحتي ها هم از فك پلمب خبري نيست!

6.توصيه مي شود كه بازرگاني پايش را از گليم هايي كه صادر مي كند فراتر نگذاشته و به حقوق ديگران احترام بگذارد.

 

چاپ شده در صفحه ي سوسه ي روزنامه قدس

آي باكلاه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 17:42  توسط شما  | 

جیب ها برای که خالی می شوند؟

 

اینجانب اعلام می دارم از آن روزی که رتبه ها را رسانه ای کردند(!) و تابلو شد که ما چندم شدیم عذاب وجدان همچون ماری بس سهمناک دور تا دور گلویم را گرفته بود و قصد خفه نمودن مرا داشت چرا که از یک سو باید به عده ای شام و ناهار و صبحانه می دادم و از طرف دیگر پولی نبود (!) و از طرف دیگر از کجا معلوم بود که من را پذیرش نهایی می کردند؟! این بود که بابت این سه موضوع وعده ها دادم از نوع سرخرمن و چه وعده هایی! ولکن اکنون بابت دادن این وعده وعیدها عذاب وجدان که دارم بماند،غصه تمام دلم را فرا گرفته است زیرا همین الان دیدم که من را پذیرش نهایی هم کرده اند ! ای داد و ای هوار!

درد دل یک عدد آی باکلاه با وجدان !

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 15:36  توسط شما  | 

کا ری کلما تو ر

همیشه لباسهایش چروک بود چون روزگار با او خوب تا نمی کرد.

گل قالی تنها گلی است که  با پایمال شدن پژمرده نمی شود.

شکوفه های سفید سرش را پوشانده بودند ولی می گفتند:درخت جوان شده است.

ترازو دندان طمعش را کشيده است.

پررو بود اما نديدم كه ماليات بدهد.

کسی نمی تواند سايه ی آفتاب را با تير بزند.

میز قاضی توسری خورترین چیزی است که تا به حال دیده ام.

وقتي سواد آسمان نم مي كشد،باران مي بارد.

لباس خجالتي آب مي رود.

در مناطقي كه روي گسل زلزله قرار دارند خربزه فراوان است.

زنبورهاي عسل همواره در ماه عسل به سر مي برند.

با اينكه غمباد گرفته بودم ولي اضافه وزن نداشتم.

گل آفتابگردان  از بس به دنبال خورشيد چرخيد به درد گردن دچار شد.

دندان مصنوعي را در آب مي گذارند و گل مصنوعي را نه.

هنگام پخش موسيقي دلنواز باران، رعدوبرق پارازيت مي دهد.

 

"چاپ شده و نشده در شماره ی ۴۱ ماهنامه ی طنز و کاریکاتور ستون آزاد"

آی باکلاه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 0:34  توسط شما  | 

چشم !

 

باز همان روز و همان حال بــــد

وای بر این جیب و براین مال بد

یا نه چرا وای بر این جیب و مال؟

وای بـر ایـن دسـت بـد و بـال بـد

نه،گنه دست من و بال چیست؟

وای بر این بخت و بر اقبال بد

وای به فامیل که اعمالشـــــــان

کرد مرا فاعـــل افعـــــال بـــــد

وای بر این دیده و هم دیدگی*

کور شود چشم بد و چال بد!

گر نزند چشم کسی دو دویـی

هیچ زمان نیست چنین حال ِ بد

 

*:چشم و هم چشمی

 

"آی باکلاه" .با تشکر از مهدی اخوان ثالث

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 13:54  توسط شما  | 

از سلسه نوشتارهاي ‹كشك ِ ادبي›

عنوان شعر:ندارد

شاعر:حوصله ندارد،قيافه هم ندارد،شعرش هم قافيه ندارد

 

1.فعلاٌ برو حوصله تو ندارم/حوصله ي دروغاتو ندارم/حوصله ي ادامه ي اين عشقو/يه لحظه هم ديگه با تو ندارم

شاعر مي فرمايد عجالتاٌ تشريفت را ببر چون حوصله ات را ندارم.در مصرع اول لفظ‹حوصله› را به صورت عام مطرح مي كند و در مصرعهاي بعد آن را به صورت خاص بيان مي كند و مي گويد حوصله ي دروغهايت را ندارم و همچنين حوصله ي ادامه دادن اين عشق را حتي براي يك لحظه هم ديگر ندارم!از اين مصارع(!) مستفاد مي شود كه احياناٌ اگر زماني شاعر حوصله داشت و اعصابش خراب نبود مي توان درصدي به ادامه ي اين عشق اميدوار بود.لفظي كه ما را به اين فرضيه راهنمايي مي كند ‹فعلاٌ› است.

2.فعلاٌ برو خيلي سرم شلوغه/اينجا دروغگو مث تو زياده

اين بيت قضيه را كاملا براي ما روشن مي كند.شاعر در اين بيت نشان مي دهد كه تا چه اندازه كلك است!از اينجاست كه مخاطب شعر دليل اين همه اصرار بر رفتن را متوجه مي شود چون سر شاعر خيلي شلوغ است!همچنين در منطقه اي كه شاعر حضور خود را به هم رسانيده است دروغگو مثل مخاطب شعرش زياد است.به اين ترتيب خيال مخاطب از بابت دروغهايي كه گفته آسوده مي شود چون او تا پيش از اين گمان مي كرده به دليل دروغهايش از سوي شاعر رانده شده است.(البته فعلاٌ) 

3.تو باشي و نباشي تنها نيستم/آدم پررو مث تو زياده

خواننده در اين بيت با نوعي ابهام هنري مواجه مي شود.اگر بود و نبود مخاطب براي شاعر تفاوتي ندارد و در هر دو صورت او تنها نيست و اگر در آن منطقه كه شاعر است آدم پررو زياد يافت مي شود پس چرا به اين بنده ي خدا مي گويد ‹فعلاٌ برو› و نمي گويد‹براي هميشه برو›؟ عجب روزگاري است! اين ابهام لاينحل باقي مي ماند. 

4.واسه من از گذشته حرفي نزن/فعلاٌ برو بيخودي اصرار نكن

هرچه بوده از گذشته ها ناشي مي شود ولي به دليل تاكيد شاعر مبني بر حرفي نزدن از گذشته ها مجاز به كنجكاوي نيستيم.اصرار نكنيد!

۵.برو ولي يادت باشه تا ابد/هيچ كس رو مث من گرفتار نكن

در اين بيت باز هم آن ابهام هنري ذهن خواننده را درگير مي كند.شاعر اينجا زير حرف قبلي خود مي زند كه مي گفت:‹فعلاٌ برو› و مي گويد:‹برو›! كه در اين صورت اميدي به ادامه يافتن اين عشق وجود ندارد.همچنين در اين بيت مخاطب ياد مي گيرد كه نبايد هيچ كس را مثل شاعر گرفتار كند چون در آن صورت آنها هم اول به او مي گويند‹فعلاٌ برو حوصله تو ندارم› ولي بعد زير همه چيز مي زنند!

 

"آی باکلاه"

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 13:28  توسط شما  | 

اندر حکایت زدن بی امان باران پنجره را

 

پنجره دیوانه شد،لطفا قدری یواش

آهای جناب باران! چه کار می کنی داداش؟

 

 

"آی با کلاه"

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 1:21  توسط شما  | 

 

کلاه فروش هم سر مردم کلاه می گذارد و هم از این بابت پول می گیرد.

 

گل قالی تنها گلی است که  با پایمال شدن پژمرده نمی شود.

 

شکوفه های سفید سرش را پوشانده بودند ولی می گفتند:درخت جوان شده است.

 

"آی باکلاه"

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 9:0  توسط شما  | 

رساله ي تعريفات:

 

اتوبوس شركت واحد:به تاخير آيد و به تعجيل رود.

شهروند نمونه:چون اويي اگر بديدي برسان سلام مارا.يافت مي نشود گشته ايم ما.

فرهنگ:چون به شرح آيم مخم هنگ گردد از آن.

مجوز ساخت و ساز:هر كه در پي اش رفت،بازنگشت.

زيرميزي:ضامن حفظ ِبقاي ِ نسلها.

چاله و چوله:آن است كه متمايزكننده ي سربه زير از سربه هواست.

 

"آی باکلاه"

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 21:18  توسط شما  | 

کاریکلماتور

 

همیشه لباسهایش چروک بود چون روزگار با او خوب تا نمی کرد.

آنقدر سردش بود که نوازش هیچ دستی گرمش نمی کرد.

 

"آی باکلاه"

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 12:32  توسط شما  | 

تنها صداست که می ماند.


بعد از برگزاری نمایشگاه قطار شهری به روایت تصویر به دلیل استقبال زیاد همشهریان به زودی نمایشگاه قطارشهری به روایت صدا برگزار خواهد شد.در این نمایشگاه بازدیدکنان با صداهای پراکنده در طی مراحل ساخت قطارشهری اعم از صدای خروپف کارگران،صدای بیل و کلنگ و همچنین لهجه های شیرین کارگران آشنا خواهند شد! مسولان برگزاری این نمایشگاه با بیان این نکته که تنها صداست که می ماند از کلیه و روده ی علاقه مندان دعوت به بازدید نموده اند.

گفتنی است که بازدیدکنان سی دی های شامل این صداهای شیرین را دریافت خواهند کرد.

همچنین مسولان ابراز امیدواری کرده اند که بعد از این نمایشگاه،طرح ها و ایده های خوبی برای برگزاری نمایشگاه های قطار شهری به روایت انتظار،قطارشهری به روایت صبر،قطارشهری به روایت وعده ی سرخرمن، قطارشهری به روایت شاید این هفته بیاید...شاید خواهند داشت.

نویسنده:آی باکلاه

منبع:"ستون آزاد"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 11:49  توسط شما  | 

اگر...!

 

اگر دانشجویان دختر رفاه نداشته باشند چه مشکلاتی پیش خواهد آمد؟

1.سلب آسایش و رفاه از دیگران

2.فقدان جزوات درسی برای مواردی شامل فتوکپی،اسکن و... به منظور پاس کردن واحد درسی موردنظر

3.کاهش قابل توجّه روحیّه ی مهرورزی در محیط دانشگاه

4.کاهش ازدواج های دانشجویی

5.از رونق افتادن مسائل هنری مانند نقّاشی بر (بوووووووق)

 

به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجّه کنید:

راه اندازی 5 باشگاه رفاه دانشجویان دختر!

شانس آوردید وگرنه همین طور به ذکر مشکلات ناشی از عدم رفاه ادامه می دادم.

 

نویسنده:آی باکلاه

چاپ شده در ویژه نامه ی ورودیهای جدید(ضمیمه ی شماره ی ۳۵ ستون آزاد)

 ***

روز "دختر" مبارکتان باد و مبارکشان باد!

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 10:12  توسط شما  | 

دربست!

مسافرکشی از شغلهایی است که این روزها بسیار رایج شده است .دلیل آن هم خیلی واضح است،کسانی که مسافرکشی می کنند یا فارغ التحصیلان بیکار دانشگاه ها هستند که کار متناسب با رشته شان را پیدا نکرده اند و درخبرها هم آمده بود که مسافرکشی و کار در آژانس نخستین مقصد شعلی فارغ التحصیلان است و یا کارمندان و حقوق بگیرانی هستند که بعد از پایان وقت اداری به شغل دوم خود یعنی مسافرکشی مشغول می شوند.بنابراین می توان خبر مذکور را این طور تاویل کرد:مسافرکشی و کار در آژانسن نخستین و دومین مقصد شغلی فارغ التحصیلان و کارمندان است!
حالا ببینیم بازتابهای این مسئله را در شعر شاعران معاصر:

سهراب سپهری:

به سراغ من اگر می آیید پشت فرمانم،به سراغ من اگر می آیید در را نرم و آهسته ببندید مبادا که ترک بردارد شیشه ی ماشینم!
فریدون مشیری:

بی تو مهتاب شبی باز با ماشین پرمسافر از آن کوچه گذشتم،شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،حیف که دیگر ماشین من جا نداشت!
فروغ فرخزاد:

مسافرکشی را به خاطر بسپار،مسافر مردنی است. / اگر به خانه ی من آمدی،برای من ای مهربان بنزین بیاور و یا یک کارت سوخت که از آن به ازدحام مسافران کوچه ی خوشبخت بنگرم!
اخوان ثالث:

قاصدک!راستی آیا جایی مسافری هست هنوز؟

***

نویسنده:آی باکلاه

چاپ شده در شماره ی ۳۵ماهنامه ی طنز و کاریکاتور"ستون آزاد"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 5:46  توسط شما  |