تبليغاتX
گروه "شما"

گروه "شما"

برگی از دفتر خاطرات یک کودک 2

 

سه شنبه:

دیروز از تلویزیون شنیدم که عمو رئیس جمهور به یکی از وزیراش می گفت هلو! چقدر عمو باحاله برای هرکدوم از وزیراش یه اسم میزاره! مثل من، منم هرکدوم از دوستامو با یه اسم صدا میکنم؛ ولی الان نمی تونم اسماشونو اینجا بنویسم، آخه می ترسم باز مامان بیاد و دفتر منو بخونه و باز... اصلاً ولش کن!

 

چهارشنبه:

امروز خیلی خوشحالم؛ آخه امروز فهمیدم داداشم خیلی معروفه و با وزیر وزرا می پره!  بعد اون مسعودی با ماشین باباش پز میده! اگه دوست دادشه منو ببینه چی میگه! باید بگم یه بار دادادشم با این دوست وزیرش بیاد مدرسه مون تا مسعودی ببیندش! ولی نه اگه این دوست داداشم بیاد مدرسه و مسعودی بخواد بخورتش چی؟! آخه آدم دوست هلوشو که به هرکسی نشون نمیده! دیروز داداشم به این دوستش می گفت خیلی هلویی آدم می خواد تو رو بخوره! ولی باید این موضوع رو به مامانم بگم تا اونم خوشحال بشه و پسرش افتخار کنه!

 

پنجشنبه:

دیروز وقتی به مامان گفتم، گفت باشه به حسابش میرسم! آخه چرا مامان با ما اینجوری برخورد میکنه؟! اگه منم بزرگ بشم و بخوام پیشرفت کنم و دوست وزیر برای خودم پیدا کنم، حتماً مامان جلوی منم می گیره و وادارم میکنه اعتراف کنم و آدرس دوستم رو بهش بدم! آخه مامان با یه وزیر چیکار داره؟ من باید خودم برای عمو رئیس جمهور نامه بنویسم!

 

شنبه:

امروز عمو رئیس جمهور خودش به من زنگ زد و خواست با من مشورت کنه! منم کلی بهش مشورت دادم! تازه بهش گفتم که  باید وقتی چراغ قرمزه پشت چراغ وایستی! یه عالمه مشورت دیگه هم دادم اما برای حفظ اسرار محرمانه نمی تونم اینجا بنویسمشون!

نویسنده:آپاستروف

چاپ شده در نشریه طنز ستون آزاد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:30  توسط شما  | 

برگی از دفتر خاطرات یک کودک

مامانی غذاهاتو خیلی دوس دارم ولی دیگه نمی خورم!

شکلاتهای عزیزم شمارو هم خیلی دوس دارم ولی دیگه طرفتون نمیام!

آهای چیپس و پفک شماها هم فک نکنین می تونین گولم بزنین دیگه شما رو هم نمی خورم!

همه ی اینها برای اینه که می خوام رژیم بگیرم! دیگه نمی خوام توپول باشم! آخه هرچیزی که توپول باشه سقوط می کنه! همین دیروز خودم دیدیم که اون هواپیما توپوله سقوط کرد!

 

خب مامانی من اون کارو برای خودت کردم! برای اینکه نمی خواستم اغتشاشگر باشی! برای اینکه نمی خواستم صورتتو شطرنجی کنن! اصلاً لباس چروک مده! چرا اتو می کشی؟! اونروز تو تلویزیون اون آقاهه گفت هرکی اتو بکشه اغتشاشگره! حالا تو منو تو اتاق زندانی کن!

 

انتخابات مبصرها هم تموم شد ولی این بچه ها هنوز دارن شلوغ می کنن! میگن جر زدن! آخه چطور ممکنه جر بزنن؟ خب مگه چه عیبی داره اصغری نژاد 100 تا رای بیاره؟ این نشون میده که همه اونو دوس دارن! خب شاید چون همه دوسش دارن دوبار بهش رای دادن! شاید هم از کلاسهای دیگه برای تفریح اومده بودن کلاس ما و بعد به اصغری نژاد رای دادن! ولی چه جالبه که خود مسعودی و برفروبی و راضی هم به اصغری نژاد رای دادن! فقط من هنوز نتونستم این معما رو حل کنم که اگه اینها هم می خواستن به اصغری نژاد رای دادن پس چرا کاندید شدن و یا چرا حالا دارن شلوغ می کنن؟!!!

آپاستروف

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 2:29  توسط شما  | 

تبریک

به نظر شما قبولی در کنکور کارشناسی ارشد چه قدر میتونه تو اقتصاد کشور تاثیرگذار باشه؟

و اعلام نتایج بر گردش پول کشور چه تاثیری میذاره؟

پس از قبولی در هر رشته ای تا رتبه ی ۵۹ اون رشته باید به یه عده ای شام بدن و این دادن شام باعث گردش پول میشه و کلی در اقتصاد کشور تاثیر گذاره!

بنابراین ما هم اینجا کسب رتبه ی ۵۹ کنکور کارشناسی ارشد رو به خانوم آرانیان تبریک میگیم و امیدواریم ایشون هم کمی به فکر اقتصاد کشور و البته شکم های صابون زده ی ما باشن

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 22:38  توسط شما  | 

پیدا کنید سن پرتقال فروش را!

- پدر احمد یک جعبه پرتقال وارد کرد، اگر احمد دو پرتقال از این پرتقال ها را بخورد...

پدر احمد: چرا شایعه درست میکنید؟! من کی پرتقال وارد کردم؟ احمد تو هم اون پرتقال ها رو بنداز کخه!

- این فرض بود... دارم مسئله طرح میکنم!

پدر احمد: می خواین منو مسئله دار کنین؟ من پرتقال ها رو وارد نکردم! این پرتقال ها از طریق مبادی رسمی وارد کشور شده! برین از گمرک بپرسین کی  پرتقال ها رو وارد کرده!

رئیس گمرک: "امکان ندارد از مبادی رسمی وارد شده باشد؛ چرا که صاحب کالا برای واردات اسناد آن را به گمرک ارائه می دهد و مبدأ کالا و حتی اینکه این محصول در کجا تولید شده مشخص است. پس از گمرک عبور نکرده مگر اینکه مجوز وزارت بازگانی را داشته باشد."

معاون وزیر بازرگانی: "هر کسی ثابت کند وزارت بازرگانی مجوز آن را صادر کرده جایزه ی میلیاردی دریافت می کند".  در ضمن " براساس برنامه چهارم توسعه واردات برخی کالا ها از جمله پرتقال نیاز به مجوز بازرگانی ندارد" پس مطمئناً این پرتقالها را وارد کننده های عمده وارد کرده اند.

وارد کننده ها: پرتقال از میوه هایی است که شرایط قرنطینه ی خاصی دارد و باید از مبدأ تولید به مقصد، مستقیماً حمل شود؛ حال آنکه این پرتقال ها با مارک اسرائیلی و جعبه ی چینی هستند.

- حالا پیدا کنید سن پرتقال فروش را!!!

چاپ شده در روزنامه قدس(صفحه سوسه)

نویسنده: آپاستروف

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:2  توسط شما  | 

دیوان محاسبات اعلام کرد در سال 85، یک میلیارد و پنجاه و هشت میلیون دلار از حساب ذخیره ارزی گم شده است

 

- خبر را میخوانیم کمی سر خود را میخارانیم

  • این سفیدی های  روی  انگشتانتان چیست؟

- شوره است!

  • اَه اَه ... ولی دیگر نگران نباشید!  با شامپو فَس  دیگر سرتان فکر شوره زدن هم به سرش  نمی زند!

- اینجا هم دست از تبلیغات بر نمیدارید؟

  • به هر حال بحران اقتصادی است و زندگی خرج دارد!

- بحران اقتصادی کجاست! این بحران مال خارجی هاست، ما که اصلاً مشکلی نداریم

  • حتماً می خواهید بگویید این یک میلیارد دلاری هم که گمشده اصلاً مهم نیست؟!

- آخر مگر یک میلیارد دلار چقدر ارزش دارد که بخواهیم بیخودی شلوغش کنیم! این شلوغی ها باعث میشود که گزک دست مستکبران جهانی بیاید! این اتفاق حتماً زمانی افتاده است که مسئول مربوطه  پولها میبرده تا  به حساب ذخیره ارزی بگذارد و احتمالاً  از دستش افتاده و متوجه نشده است! ما هم همینجا از تمامی مردم شریف میخواهیم  که به محض  پیدا کردن، آنرا در صندوق صدقات بیاندازند.

چاپ شده در صفحه سوسه (روزنامه قدس)

 نویسنده: آپاستروف

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 14:0  توسط شما  | 

آزمون سکه شناسی

به نظر شما ماجرای پنج تومانی های زرد سال 59 چیست؟

1- بنی صدر در سال 59 مقداری طلا درون آنها گذاشته تا از کشور خارج کند اما نتوانسته!

 2- درون آن مقداری اورانیوم وجود دارد که پس از آن که به مقدار زیاد 5 تومانی جمع کنیم غنی میشود!

 3- کار بحرینی هاست که میخواهند نقشه ی پشت آن را نگاه کنند و ببینند آیا در آن زمان بحرین جزء ایران بوده یا نه!

4- نظر بابام مهمه!

شما چقدر آنرا باور کرده اید؟

1- عمراً من و این حرفا 2

- مگه مغز ... خوردم 3

- خودت ...ی 4

- برو بینیم بابا

پس چرا قلک هایتان را شکستید؟

1- بحران اقتصادی

2- دستم خورد شکست

3- دلم خواست

4- بابام شکست

 حالا چند عدد پنج تومانی پیدا کردید؟

1- به نیت سال تولدم 1366عدد

 2- به نیت 112 یار گروه لین چان در سریال جنگجویان کوهستان 112 هزار عدد

 3- به تعداد کلاغهایی که روز اول آشناییمون بالای سرمون بود1678999030 عدد

4- هرچی بابام بگه!

 مگه مهریه است؟!

 1- بله جدیداً واحد شمارش مهریه سکه پنج تومانی شده

 2- سئوالتون ایهام داشت، گفتم شاید مهریه باشه کلاه سرم بره!

3- بعععععععععععله

 4- با اجازه بابام بله!

چندتاشو فروختین؟

1- هیچی نفروختم، نگه داشتم فی بره بالاتر

2- میگن تو اهواز بهتر میخرن میخوام برم اونجا بفروشم

3- شما آشنا دارین؟! بیا بفروش 40% مال تو 100% مال من

4- از بابام بپرسین

اگه با فروش پنج تومانی هاتون میلیونر بشین چیکار میکنین؟

 1- همه ی پولهامو نگه میدارم که بعداً گرون بشه میلیاردر بشم

 2- میرم باهاشون پنج تومانی میخرم

 3- باهاشون چرخ خیاطی مارشال دو شیرنشان تسمه پروانه مشکی میخرم که بفروشم میلیونرتر بشم

 4- همشو میدم به بابام

 

چاپ شده در صفحه سوسه( روزنامه قدس)

"آپاستروف"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 17:51  توسط شما  | 

با عرض درود خدمت شما پارسیان سرزمین پارس

عده ای به بنده عرض میکنند، حیف است با وجود اساتید گرانبهایی چون شما(یعنی بنده!) در این سرزمین، این چنین جوانان ما بی ادبیات شده اند(!)، بنده به ایشان فرمودم هر چند سخنانتان درباره ی بنده صحیح است اما درباره ی این جوانان در اشتباهید ، اما برای اینکه سندی برای ارائه داشته باشم بر آن شدم تا با دو تن از جوانان این مرز و بوم صحبتی بنمایم، پس به خیابان رفتم و دو جوان برازنده اما متفاوت را انتخاب نمودم.

 یکی از این دو جوان دارای گیسوان مجعدی می باشد که انتهای آنها به سمت بالا به صورت هلال ایستاده و پیراهنی به تن دارد که از انواع گلها بهره برده و شلواری پر زِ پیلیسه دارد که از میان این انبوه پیلیسه زنجیری نیز به در آمده است در کل جوان نیکویی است و دیگری به مقدار زیادی گیسوان خود را براق نموده و طرّه ای  از آنها را بر روی پیشانی خود ریخته است و فراوان با آنها حال(!) مینماید و پیراهن و شلواری بسیار چسبان بر تن دارد در کل او نیز جوان نکویی است. حال از توصیفات ظاهری می گذریم و به اصل موضوع  می پردازیم:

خوب جوان رعنا ابتدا شما نامت را بگو؟

-         کوچیک شوما چنگیز هستیم

چرا جانم؟ چرا چنین نامی را بر خود برگزیده ای؟

-         اتفاقاً همه میگن این اسم برازنده ی تویه مغول!

شیرینم شما نامت چیست؟

·       وا استاد داشتیم! من که دختر نیستم

نه عسلم منظور بنده این است که نام شیرینت را بگو

·       آها! خوب از اول بگین اسم دوست دخترتو بگو

عزیز دل نام خودت را بگو؟!

·       اسم من سامیه

خوب چنگیز دل، شما برای بنده یک بیت از شعرهای قدیمی را بخوان، تا با گوش جان نیوش کنیم

-         قدیمی؟ یعنی ماله قبل از انقلاب باشه؟

بله قدیمی باشد

- کفتر کاکل به سر های های      یک خبر از من ببر های های

نه نه نه  از حافظ بخوان از مولانا بخوان از سعدی بخوان

-         این هایی که گفتید اینور آبی اَن یا اونور آبی؟ مجازن یا غیر مجاز؟

ببینم سامی دل، شما هم اینها را نمی شناسید؟

·       به جز اون نه نه نه  بقیه رو می شناسم

نه اون نه نه نه که شاعر نبود. بسیار خرسند شدم که تو حافظ و مولانا را می شناسی؛ ما را با خواندن یک بیت از اشعار آنها سرافراز کن

·       الان حضور ذهن ندارم

خوب چنگیز عزیز شما  برای ما کمی از ادبیات کهن سخن بگو

-         نه بابا اوستاد ما اوچیکتیم، تُف کن ما شنا کنیم، ما چیکاره باشیم که سخن بگیم!

عزیز دل مُرادم از سخن گفتن همان صحبت کردن بود، کمی برای ما درباره ی ادبیات کهن صحبت کن

-         ما با مُراد دعوامون شده برای همین اصلاً صحبت نمی کنیم(!)

سامی دل شما بگو

·       استاد مراد اصلاً کلاس نداره

 

وای!!! ... مُرادا! ...نه مُراد کیه! ... حافظا به فریادم رس!...  از دست این اراذل بی ادبیات نجاتم دهید.

 

نویسنده: آپاستروف

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 14:33  توسط شما  | 

اگر مردید نخوانید!

بانو تهمینه یکی از نمونه های موفق تاریخ زنان

در تاریخ زنان از بانو تهمینه و موهای ورزشکار او همیشه به نیکی یاد می شود. آمادگی و ورزیدگی موهای او همواره برای ما زنان الگو بوده است. اما چگونه موهای او به این مرز از آمادگی رسیده بود که توانست وزن رستم را هنگام بالا آمدن از پنجره تحمل کند؟

در تاریخ آمده که او در بچگی بسیاری از اشیا را با موهایش جابه جا می نموده؛ می گویند او کمتر اتفاق می افتاد که برا ی بلند کردن شیئی از دستانش کمک بگیرد. مدارکی هم وجود دارد  که او به کلاسهای ورزشی نیز برای آمادگی هر چه بیشتر مویی خود می رفته است. این کلاسها شامل: بارفیکس و بسکتبال برای بلندتر کردن موها، ژیمناسیک و ایروبیک برای انعطاف پذیری آنها و ورزشهای رزمی برای قوی کردن موها بوده است. البته او از مواد غذایی هم برا ی تقویت آنها استفاده می نموده؛ در تاریخ آمده او برای اثربخشی بیشتر، مواد غذایی را به صورت مستقیم به موهای خود تزریق می نموده و برای پاک سازی آنها هم از پرندگان کمک می گرفته. همچنین نقل است که او برای اینکه پیاز موهایش فاسد نشود آنها را به پیاز داغ تبدیل نموده است.

البته همواره پیرامون شخصیت های بزرگ، شایعاتی نیز وجود دارد، عده ای نیز از روی کینه ورزی شایعاتی پیرامون این بانوی بزرگ پراکنده نمودند و او را به دوپینگ متهم ساختند. این عده معتقدند که او چهار میخ در چاکراههای اصلی سر خود زده است تا مقاومت موهای خود را بالا ببرد ،عده ای دیگر نیز پا را فراتر گذاشته و می گویند که او با بتن موهای خود را سفت و محکم نموده است. اما این تهمت ها هیچ گاه نمی تواند از ارزش های تهمینه و موهایش در نزد ما بکاهد. اصلاً به خاطر همین تهمت ها بوده که نام او را تهمینه نهادند(!). به امید روزی که موهای تمامی بانوان ایرانی به استقامت موهای تهمینه برسد. 

طرز تهیه ی اشکنه دریایی:

مواد لازم: خاویار، پنیر پیتزا، لوبیا، جلبک، بلاکبری میلک شیک، میکس جوییس، سان شاین، سوناتا(!)، مکافراپاچینو، تراپاتونی(!)

طرز تهیه: برای تهیه، تنها باید مواد را با هم مخلوط کنید(!) ترتیب اضافه کردن آنها هم مهم نیست، اما لازم است هر کدام را که اضافه کردید یک لایه پنیر پیتزا هم بریزید. اما راز خوشمزگی این غذا در این است که  با مهر و مشارکت طبخ شود، این غذا را به هیچ وجه نمی توان به تنهایی آماده کرد شما باید پس از ریختن مواد کنار بروید و سپس همسر شما با مهر آنها را لگد کند، پس از ورز آمدن آنرا با حرارت 360 درجه کلوین روی فر(!) قرار دهید.

تزئینات لازم: بسته به سلیقه ی خود می توانید روی آن را ملیله دوزی و منجق دوزی و... کنید.

خصوصیات اشکنه دریایی: این غذا برای جزایر لانگرهوس و حومه ی شما بسیار خوب می باشد. همچنین از دیگر حسن های این غذا این است که از لحاظ اقتصادی بسیار به صرفه است و مواد آن به راحتی تهیه می شود و پس از خوردن سنفونی خاصی تولید می کند!

 

فال آبان

در این ماه مهمانی بزرگی در پیش دارید که شما در آن، کانون تمامی  توجه ها هستید، شما یک لباس سفید پوشیده اید که بسیار برازنده ی شماست؛ این جشن به مناسبت هفته ی سلامت و بهداشت روان است و شما به عنوان بیمار نمونه انتخاب شده اید. مبارک است!

چاپ نشده(!)و شده در شماره ۳۶ ماهنامه طنز ستون آزاد

نویسنده: آپاستروف

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 8:53  توسط شما  | 

مرکز گذری چیست؟

مرکز گذری چیست؟

 

آیا می دانید یکی از نخستین مراکز گذری خاورمیانه در کجا تاسیس شد؟ مفتخریم که اعلام کنیم، مشهد جزء یکی از اولین شهرهایی بود که مرکز گذری در آن تاسیس شد.

آیا در دلتان احساس غرور ملی می کنید؟ آیا احساس می کنید که ته دلتان را قلقلک می دهند؟  خوب خوشحالی بس است، حالا دارید فکر می کنید که مرکز گذری چیست؟! می خواهید بدانید؟ هِ هِ می دانید؟ خوب بگویید چیست؟ چی، مرکزی است که افراد هنگامی که در حال گذرند، آنجا می روند؟ ها ها اشتباه کردید! اشتباه تابلویی هم کردید! مرکز گذری مکانی است که در آن حسابی به یک سری افراد می رسند و امکاناتی را در اختیار آنها قرار می دهند. چرا فحش می دهید؟!  من دیوانه ام؟! خوب اجازه بدهید بیشتر توضیح دهم ! نگفتم که به هر کسی که برود آنجا غذا و پوشاک و... می دهند! بلکه فقط به افرادی که یک سری ویژگی هایی داشته باشند این امکانات و البته چیزهای دیگری را می دهند. چی از اول هم می دانستید که سرکارید؟ نه به جان خودم سرکاری نیست. این چه فرمایشی است که می فرمایین؟یعنی چه که فقط به افرادی که مایه دارند کمک می کنن؟! خوب کمی فکر کنید(!) اگر مایه دار باشند که دیگر احتیاجی به غذا و پوشاک این مراکز ندارند! حالا دیدید که من دیوانه نیستم! بگذارید کمی راهنمایی کنم در این مراکز علاوه بر پوشاک و غذا، سرنگ نیز داده می شود و افراد را با مهارت های زندگی نیز آشنا می کنند و سرانجام کارآفرینی  هم می کنند. چی، حالا تابلو شد؟ بیمارستان است؟ شاید به نوعی یک بیمارستان هم محسوب شود ولی در بیمارستان که کارآفرینی نمی کنند! حالا اعصابتان حسابی خورد شده و می خواهید مرا خفه کنید؟ اما دست نگاه دارید می گویم...

 گفتم باید یک سری ویژگی داشته باشند، اما این ویژگی ها  شاید کمی برای شمایی که آنها را ندارید و به هر نحوی که شده برای به دست آوردن غذا و ... می خواهید آنها را بدست آورید گران تمام شود؟! آخر این خدمات فقط شامل حال معتادان و ایدزیان عزیز می شود! چرا روزنامه را پرت می کنید این رفتار شایسته شما نیست!

من فقط می خواستم از مسولان تشکر کنم که با احداث این مراکز به میزان قابل توجهی به بالا رفتن سطح بهداشت کشورمان کمک کردند و البته این نیز مشت محکمی بود، که به دهان آنهایی که باید می خورد، خورد و آنها فهمیدند که وقتی در کشور ما اینقدر به معتادان و ایدزیان می رسند ما مردم عادی و البته کمی هم بی پول که دیگر جای خود داریم؟!

نویسنده: آپاستروف

چاپ شده در سوسه

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 17:41  توسط شما  | 

اگر مَردید نخوانید!

                                                     اگر مَردید نخوانید!

ما در این ستون قصد داریم روشهایی را به شما بانوان محترم نشان دهیم، که اگر به آنها عمل کنید زندگی به شما لبخند بزند(و البته شاید دیگران به شما پوزخند بزنند!)

 

روشی جدید برای درمان افتادگی ابرو!

زمانی که ابروهای شما دچار افتادگی می شود و یا از مدل ابروهای خود خسته می شوید یا کلاً با ابروهای خود حال نمی کنید، چه می کنید؟ بدترین راهی که در این زمان می توانید انتخاب کنید تاتو است. تاتو مانند یک زخم باز است که باید از آن محافظت کرد و آن را پانسمان نمود، همچنین اگر شما بعد از تاتو از مدل ابروهای تان خوشتان نیامد دیگر پاک کردن آن به این آسانی ها نیست!

اما بهترین راه حل، که به تازگی نیز کشف شده و برای اولین بار است که به چاپ می رسد چیست؟ در این درمان فقط کافیست مدل ابروی دلخواه خود را انتخاب کنید و چند عدد سنجاق هم تهیه نمایید، دیگر هیچ هزینه و مشکلی در پیش ندارید!

اگر شما از ابروهای کمانی خوشتان می آید ابروهای خود را به سه قسمت مساوی تقسیم کنید از انتهای قسمت دوم، پوست خود را به سمت بالا بکشید(از دیگران هم می توانید کمک بگیرید) همینطور پوست را جمع کنید و به قسمت انتهایی موهای  خود ببرید و در آنجا پوست را سنجاق بزنید. اگر از ابروهای هفتی هشتی خوشتان می آید ابروهای خود را به دو نیم تقسیم کنید و از وسط یکبار پوست خود را به سمت چپ کشیده به پشت گوش چپ ببرید و یک سنجاق زده و بار دیگر از همان محل پوست را کشیده و به پشت گوش راست ببرید و سنجاق بزنید (این عمل را برای هر دو ابرو انجام دهید). و به همین ترتیب هر مدلی را که دوست دارید می توانید بر روی ابروهای خود امتحان کنید و اگر از یک مدل خوشتان نیامد به راحتی می توانید آن را تعویض کنید. از دیگر فواید این روش این است که چشم ها و ابروهای شما از حالت خستگی در می آیند و همچنین وسعت دید بیشتری به شما می دهد!

 

تست شخصیت شناسی

فرض کنید روبروی شما یک دیوار بلند است و شما می دانید در پشت دیوار نامزدتان منتظر شماست، چه می کنید؟

از دیوار بالا می روید؟ در امتداد دیوار می دوید؟ دیوار را خراب می کنید؟ یا قید نامزدتان را می زنید؟

·        اگر از دیوار بالا بروید، شما شخصیت عجول و هولی دارید

·        اگر در امتداد دیوار بدوید، شما مستعدید برای سرکار رفتن

·        اگر دیوار را خراب کنید، شما شخصیت خرابکاری دارید

·        اگر قید نامزدتان را بزنید، هیچ وقت چیزی را به دست نمی آورید

·        اگر ادامه ی این مطلب را بخوانید، خیلی @#$%& هستید!

فال مهر

در این ماه با حوادثی روبرو می شوید که در ابتدا ممکن است شما را تحت تأثیر خود قرار دهد و  شما از آن بسیار احساس خشنودی کنید، اما عجله نکنید خیلی زود متوجه می شوید حادثه آنطور که شما تصور می کنید نیست!

در اوایل مهر یک نفر می آید و از شما می خواهد که جزوه تان را به او بدهید، در حالی که شما با خود فکر می کنید اول مهر کسی جزوه ای ننوشته و حتماً او نیت دیگری دارد، متوجه می شوید که او متوجه شده که شما برای بار دوم این درس را برداشته اید و جزوه ترم پیشتان را می خواهد! همین طور صاحبخانه تان که هیچ وارثی ندارد فوت می کند و شما بسیار خوشحال می شوید اما خیلی زود متوجه می شوید که او خانه را وقف امور خیریه کرده است!

 

چاپ شده در ماهنامه ی طنزوکاریکاتور "ستون آزاد"

نویسنده:آپاستروف

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 14:0  توسط شما  |